تبليغاتX
بياييد با صداي بلند فكر كنيم


Candle in the darkness by sAeroZar

عادلانه نيست كه
شمعي را
به پيمانه ي خورشيد
اندازه كنند!
و رودی را
به پيمانه ي دريا!
و مرا
به پيمانه ي تو!

به شبي تار
شمعي بيافروز
و تشنه كه بودي
از رودی گذر كن
و چون تنها شدی
مرا بخوان!

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 17:16 توسط قاصدك| |




بيا بشين كنار من
نميشناسيم دگر؟
مرا به نام من بخوان
به يادت هست نام من؟
نگاه كن به من دمي
ز روزهاي دور دست
زخاطرات گمشده
نشانه اي نمي رسد به تو؟

در ان زمان خوب دور
به كوچه باغ قلب تو
نشاني از بهار بود
ستاره هاي  اسمان
مرا زپشت كوهها
از ان زمين سرد دور
به سوي قلب گرم تو
به سرزمين سبز تو
هماره رهنمون شدند

من امدم
پرنده ي مهاجري
پر از اميد و ارزو
پر از خيال لانه اي
به شاخه اي، به گوشه اي
پر از هواي زندگي

كنون به كوچه هاي سرد،
به باغ هاي زرد زرد،
به دشت لخت بي علف،
به شاخه هاي غمزده،
نشاني از بهار نيست!

به ماندن ار رضا دهم
چگونه من كنم به سر؟
به رفتن ار رضا دهم
چگونه من كنم سفر؟

تمام سرزمين تو
اسير دست بادها
تو وانهاده اي مرا
سپرده اي به يادها
به جاي عشق زندگي
به جاي جاي قلب تو
برودت خزان خزيد!
ز سرزمين سرد تو
هواي زندگي رميد!

 

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 13:25 توسط قاصدك| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir