تبليغاتX
بياييد با صداي بلند فكر كنيم


Go to fullsize image



سالها در پي سكوت ديگران بودم كه فرياد مرا بشنوند !
كنون در پي هياهويي تا فغانم ميانش گم شود .

روزهايي روشن مي خواستم كه ديده شوم !
كنون  پي  ان كه خود را به شب های تار پنهان کنم .

هميشه پي يك دوست كه رازي برايش بگويم !
كنون در هراسم مبادا كه  پيش دوست اشكي بريزم .

عمري در پي واژه ها كه تعريفم كنند !
حالا به فكرم مبادا روزه ي سكوتم بشكند .

روزي خواندم بهار را تا شكوفايم كند !
كنون در ارزوي زمستان كه با برفش بپوشاندم .

زماني پر مي گشودم تا ابرها تا اسمان !
حال در كلبه اي تنگ اشيان كرده ام .

روزگاري  جاده از رفتنم خسته بود !
حالا به بن بستي دل بسته ام  .



نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:51 توسط قاصدك| |
  



به ابرها بگوييد در اسمان اينجا نبارند ،

اينجا پدري خون مي گريد .

به درختان ارغوان بگوييد تن پوش خود بدر كنند ،

اينجا مادري سياهپوش است . 

به بهار بگوييد از كوچه باغ اينجا دامن برچيند ،

اينجا نوگلي پرپر شده .



او گناهكار بود ؟

اوفريادي زد ؛

شايد سنگي نيز پرتاب كرد  ؛

شايد ان سنگ شيشه اي را شكست .



ما پذيرفته ايم كه

كيفر حرف زدن ، حبس است و

كيفر فرياد زدن ، مرگ

اما او هنوز هجده ساله نبود !



او را به روز روشن كشتند !

روزي خورشيد شهادت خواهد داد

 كه او گناه بزرگي نداشت ؛

اما اينجا كشتن كار اساني است .



نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:38 توسط قاصدك| |





       Red.Petals



چه روزهاي سختي !

چه روزگار سياهي !

گاه تنها دلخوشي ادمي

به سرخي شقايق هاست .   


روزگار سختيست  !

و

روز هاي مبادا در پيش است !

روزهايي كه " عشق " بالاترين نياز ادميست .

چه كسي شقايق ها را از ريشه كند ؟

چه كسي چهره عشق را خراشيد ؟

چه كسي سم بي اعتمادي پراكند ؟


اه  روز گار سختيست !

و

روزهاي سخت تر در پيش است !

مي داني كه گذر پروانه ها به بيابان نمي افتد ؟

همسايه ي من بي هراس از روز نياز

همه ي باغ خود را به تاراج داد .


من مشتي دانه اندوختم  

از دشتي كه  بيابان شد .

مبادا خاطر دشت از خاطره ي شقايق  پاك شود !

مبادا باد تنهايي اندوخته ي مرا با خود ببرد !

مبادا فصل رويش طي شود !

حتي يك دانه كافيست

 

                          كه يك دشت " شقايق " بكاري !

من باغ خود را اباد خواهم كرد

براي روز هايي كه در پيش است .

نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:40 توسط قاصدك| |
دشت ارغوان 2 دشت ارغوان


رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ماییم و موج سودا شب تا به روز تنهااز من گریز تا تو هم در بلا نیفتیماییم و آب دیده در کنج غم خزیدهخیره کشی است ما را دارد دلی چو خارابر شاه خوبرویان واجب وفا نباشددردی است غیر مردن آن را دوا نباشددر خواب دوش پیری در کوی عشق دیدمگر اژدهاست بر ره عشقی است چون زمردبس کن که بیخودم من ور تو هنرفزایی


ترک من خراب شب گرد مبتلا کن
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کنبگزین ره سلامت ترک ره بلا کنبر آب دیده ما صد جای آسیا کنبکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کنای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کنپس من چگونه گویم کاین درد را دوا کنبا دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کناز برق این زمرد هی دفع اژدها کنتاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن


 "  مولوی "

نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:16 توسط قاصدك| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir