تبليغاتX
بياييد با صداي بلند فكر كنيم



 Singin' in the Rain


نمي دانم اين نياز دشت بود كه بهار را به دشت كشاند

يا

از سخاوت بهار بود كه امد تا دشت لخت  را پيراهن سبز بخشد .


نمي دانم  نياز شب  بود كه ماه را به اسمان اورد  ِ

يا

از گشاده دستي ماه بود كه امد تا شبهاي تاريك را روشني بخشد .


نمي دانم اين باغ تشنه بود كه ابر را صدا زد  ِ

يا

از بخشندگي ابر بود كه به باغ تشنه باران باريد .


نمی دانم از تمنای مرداب بود که نیلوفری در ان رویید

یا

ازسخاوت نیلوفر بود که چهره مرداب را  زیبا کرد .



من تنها مي دانم كه 

کسی بی نیاز از عشق نیست  ِ

 غرورمانع از بروز نيازهاست  ِ

 تو عشق را از سر سخاوت خود ببخش .


نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 18:17 توسط قاصدك| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir