تبليغاتX
بياييد با صداي بلند فكر كنيم

 


شهابی گذشت
 

خراشی بر صورت اسمان کشید


گوياي اينكه ستاره اي مرد .




برگي افتاد

دست شاخه خالي ماند

گوياي اينكه پاييز امد .




سكوتي شكست

لحظه  پر از سوز ساز شد

گوياي اينكه زخمي بر دل است .



هزار ستاره امید مرد

هزار خراش بر دل  افتاد

تو گفتي چه شهاب باران زيبايي !


پاييز باغ را عريان كرد

برگي بر شاخه ها نماند

تو گفتي چه خش خشي ! چه صداي دل انگیزی !


شعله ها بر خرمن دل افتاد

سكوت به نوشتن شكست

تو مي گويی :

چه شعری! اما اینجا قافیه رعایت نشده ....

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 10:45 توسط قاصدك| |

از ابر زمان

قطره لحظه

پیاپی می چکید.

رودی از روزها

می گذشت .


کودکی

دشتی صاف بود

رود اهسته گذر کرد .

سر پیچ تند بلوغ

متلاطم شد

موج برداشت

تند پیش رفت.

باغ نوجوانی پیدا بود
و

درختان ارزو تشنه

ناتوان از سیراب کردن همه

به سمت دشت جوانی جاری شد

ارام ره می سپرد

گاه سنگی سر راه بود

کند می رفت

گاه تند

نزدیک یا دور

زود یا دیر

پرتگاهی 

سر راه بود

رود ابشاری خواهد شد

در گذر از این سرزمین

به دیگری

انجا که 

اقیانوس

برایش اغوش گشوده بود

تا

رود

ارام گیرد 

ارام

ارام 
 
 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 7:42 توسط قاصدك| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir