من فكر مي كنم كه ما زيادي دنبا ل كليات هستيم چيزهاي كوچيك رو تا
به چيزهاي بزرگ پيوند نزنيم با ارزش نميدونيم .
ادما رو با فا ميليشون ميشناسيم نه با اسما شون .
بچه ها رو در كنا ر پدر و مادر ها شون ادم حسا ب مي كنيم .
اعداد وقتي بزرگترندبراي ما بيشتر وجود دارن .
طبق يه فرمول شيمي تمام واكنش هاي شيميا يي به سوي ايجاد حداقل
انرژي وحد اكثر بي نظمي پيش مي روند .
به نظر من اين يه ديد جزء نگره نه كل نگر .طبق اين فرمول گذشت
زمان براي جهان در نهايت به معناي خرد كردن اون به كوچكترين
عناصر است .
من فكر ميكنم هر ذره اي (داراي شخصيت قابل تعريف) از هر شيي
به اندازه كل اون شي با ارزشه . وكل هر چيز از مجموع قوانين حاكم
بر تك تك اجزا قابل تقسيم ان تبعيت ميكنه .يه اهن ربا داراي دو قطب
هست .اگه اونو نصف كنيم وباز نصف وباز نصف وباز... sو n
تا به يك مولكول برسيم اين مولكول نيز داراي همون مشخصات
اهن رباي اوله .اگه يه مولكول از اين اهن ربا كم بشه قدرت اهن ربا
تغيير مي كنه .اگه يه مولكول از يه سيب كم بشه اون سيب با سيب
اول فرق خواهد داشت .
البته ما انقدر به چيزهاي كوچيك فكر نكرديم كه تغيير يه سيب با از
دست دادن به مولكول برامون محسوس باشه .
اما بياييد به دنياي ادما فكر كنيم و اينكه مثل يه مولكول از يه سيب
هر ادمي جايگاه خودش رو داره و بود ونبودش براي كل دنيا مهمه .
مهم بودن نه به معناي تاثير گذاري از ديد ما بلكه از نظر تمركز انرژي
در وجود هر ادمي .
اگه يه روز از دنيا دقيقا مثل روز قبل تكرار بشه و فقط يه فرق كوچيك بكنه
مثلا يكي روي يه زميني چند دقيقه بيشتر وايسته وسايه اون مانع از رسيدن
نور خورشيد به خاك بشه اونوقت فرمول خاك تغيير ميكنه بعد دانه اي كه اونجا
رشد ميكنه وبعد فرمول هواي اطراف اون گياه و ...
در اين صورت اون روز مثل روز قبل نخواهد بود وكل دنيا شايد با زاويه اي
خيلي كوچيك تغيير مسير خواهد داد .
بد نيست به چيزهاي كوچيك و ناپيدا اما موثر فكر كنيم .
( اميدوارم بتونم اين مطلب رو دررابطه با حوزه هاي ديگه ادامه بدم .)
به چيزهاي بزرگ پيوند نزنيم با ارزش نميدونيم .
ادما رو با فا ميليشون ميشناسيم نه با اسما شون .
بچه ها رو در كنا ر پدر و مادر ها شون ادم حسا ب مي كنيم .
اعداد وقتي بزرگترندبراي ما بيشتر وجود دارن .
طبق يه فرمول شيمي تمام واكنش هاي شيميا يي به سوي ايجاد حداقل
انرژي وحد اكثر بي نظمي پيش مي روند .
به نظر من اين يه ديد جزء نگره نه كل نگر .طبق اين فرمول گذشت
زمان براي جهان در نهايت به معناي خرد كردن اون به كوچكترين
عناصر است .
من فكر ميكنم هر ذره اي (داراي شخصيت قابل تعريف) از هر شيي
به اندازه كل اون شي با ارزشه . وكل هر چيز از مجموع قوانين حاكم
بر تك تك اجزا قابل تقسيم ان تبعيت ميكنه .يه اهن ربا داراي دو قطب
هست .اگه اونو نصف كنيم وباز نصف وباز نصف وباز... sو n
تا به يك مولكول برسيم اين مولكول نيز داراي همون مشخصات
اهن رباي اوله .اگه يه مولكول از اين اهن ربا كم بشه قدرت اهن ربا
تغيير مي كنه .اگه يه مولكول از يه سيب كم بشه اون سيب با سيب
اول فرق خواهد داشت .
البته ما انقدر به چيزهاي كوچيك فكر نكرديم كه تغيير يه سيب با از
دست دادن به مولكول برامون محسوس باشه .
اما بياييد به دنياي ادما فكر كنيم و اينكه مثل يه مولكول از يه سيب
هر ادمي جايگاه خودش رو داره و بود ونبودش براي كل دنيا مهمه .
مهم بودن نه به معناي تاثير گذاري از ديد ما بلكه از نظر تمركز انرژي
در وجود هر ادمي .
اگه يه روز از دنيا دقيقا مثل روز قبل تكرار بشه و فقط يه فرق كوچيك بكنه
مثلا يكي روي يه زميني چند دقيقه بيشتر وايسته وسايه اون مانع از رسيدن
نور خورشيد به خاك بشه اونوقت فرمول خاك تغيير ميكنه بعد دانه اي كه اونجا
رشد ميكنه وبعد فرمول هواي اطراف اون گياه و ...
در اين صورت اون روز مثل روز قبل نخواهد بود وكل دنيا شايد با زاويه اي
خيلي كوچيك تغيير مسير خواهد داد .
بد نيست به چيزهاي كوچيك و ناپيدا اما موثر فكر كنيم .
( اميدوارم بتونم اين مطلب رو دررابطه با حوزه هاي ديگه ادامه بدم .)
نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 4:46 توسط قاصدك|
|
من از طبيعت چشمي ميخام كه حقيقت لحظه ها رو ببينه !
گو شي ميخام كه صداي واقعي ثا نيه ها رو بشنوه !
من كمترين حقم رو از طبيعت ميخام !
من كسي رو ميخام كه از همه به من نزديكتره !
اون كسيه كه منو كمتر از خودم دور ميكنه !
كسي كه منو كمتر وادار به دروغ گفتن ميكنه !
و
از طبيعت روحي ميخام كه
كه اينها رو تو خودش جا بده !
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 12:49 توسط قاصدك|
|

